« ارزش علمشیطان و عابد »

​ارسطو مربی اسکندر بود ، پس از آن که کاملا او را تربیت کرد و تمامی علومی که لازم بود به او یاد داد ، یک روز در مجلسی که جمعی از علما و حکما بودند از اسکندر سوالاتی پرسیده شد ، اسکندر هم به تمام آن سوالات جواب های درست داد . ولی ارسطو به جای تحسین و تشویق او را شدیدا
توبیخ و سرزنش کرده و او را به جهل و نادانی نسبت داد .
اسکندر نوجوان از این عمل شدیداً ناراحت شد و از استاد خود رنجید .
حضار مجلس از سرزنش های بی مورد و بی جای استاد تعجب کرده و در مقام اعتراض از اوپرسیدند : که برای چه به جای تشویق از این شاگرد ممتاز با خشونت و ناسپاسی برخورد کردی ؟ ارسطو جواب داد: اسکندر کودکی است که در ناز و نعمت بزرگ شده است و درآینده ای نزدیک پادشاه خواهد شد من خواستم مزه ظلم را به او بچشانم تا بفهمد که ظلم چه قدر تلخ و ناگوار است تا وقتی
که به پادشاهی رسید از ستم و بی انصافی و تضییع حقوق دیگران خود داری کند.


موضوعات: داستان
   جمعه 29 بهمن 1395
نظر از: رحیمی [عضو] 

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد
شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

ممنونم دوست عزیزم.لطفا در مطالبی که می نویسید منبع را هم ذکر کنید.

1395/11/29 @ 13:56


فرم در حال بارگذاری ...

 
اسرار عبادات